مرتضى راوندى
202
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ « 1 » مىگويى . كيست كه با شما درافتد ؟ هركه با پولاد بازو پنجه كرد * ساعد سيمين خود را رنجه كرد « 2 » اگرچه قهرمان الماء و الطين باشد . « 3 » راستى آنطور آمدن از آذربايجان ، رفتنى چنان لازم داشت ، خاصه با اسب چاپار و گرفتنهاى ناچار در شهر خبر شد كه بلاى دگر آمد . مثل قضاى الهى در آن فضاى نامتناهى نازل شدى ، هركسى را هوسى در سر و كارى در پيش . كه در آن حضرت به چه نحو تقديم خدمت كنند و تسليم نعمت و از كلفت هارب شوند و به الفت طالب ، شبها اسباب ضيافت شوند و روزها اساس رأفت . بعضى كه راهشان دور باشد ، به كاسهء همسايه شما را ياد كنند و به كيسهء پرمايه شاد ، و قوّاد لشگر به دهشت و حكام كشور به وحشت افتادهاند كه مقدمهء اين كار كيست و نتيجهء اين آمدن چيست ؟ و از اطراف مملكت و اكناف ولايت ، آقچههاى زر و بقچههاى بيمر است كه عيان و نهان ، بىدليل و برهان ، به خدمت مىآورند و بىمنت مىسپارند . در صحن خانه جاى نمانده ز قند و چاى ، نمىدانم در اين بازيچهها از آن قاليچهها كه اشكال غريب و شترهاى نجيب دارد ، يكى به ما نصيب خواهد شد يا همه جزو يخدانهاى شكسته و انبانهاى بسته خواهد بود ؟ مصونا من اكفّ اللّامسينا . « 4 » هرچه هست انشاء اللّه مقضىّ المرام مكفّى المهامّ مراجعت كنيد . سوغات ما اگر قراغات هم باشد خوب است . وقت سحور است ، به خوردن ترياك و توپ امساك خيلى مانده است ، به ياد شما افتادم و اين صفحه را با قلم شكسته به پايان رسانيدم ، كامروز در قلمرو دل ، دست دست تست . اللّهمّ انّى اسئلك ببهائك كلّه تا انشاء اللّه بعد از مراجعت ، تحقيقات عرشى و تصديقات فرشى شما به كار كى بيايد ! به قول منوچهرى : بچر ، كت عنبرين بادا چراگاه ! * بچم ، كت آهنين بادا مفاصل ! زياده زحمت است . خود مىدانى كه ميدان سخن فراخ بود و قلم گستاخ . ممنون خستگى و خواب باش كه اختيار از دستم ربود و بدين قدر اكتفا نمود . » از سفرنامهء مكه : اين سطور را كه پس از شركت در مجلس شبنشينى كه به احترام او در
--> ( 1 ) . پروردگارا ، مرا بيامرز و مرا ببخش پادشاهى كه كسى را پس از من سزاوار نباشد ( قول سليمان نبى ، قرآن ، سورهء ص ، آيهء 34 ) - كلمهء وهاب اشاره است به ميرزا عبد الوهاب خان وزير امور خارجه آذربايجان . ( 2 ) . اشاره است به ساعد الملك . ( 3 ) . اشاره است به ميرزا قهرمان . ( 4 ) . مصون از دست لمسكنندگان .